More languages
More actions
این مقاله یک خرده مقاله است. می توانید با ویرایش آن کمک کنید |

مارکسیسم یا مارکسگرایی گونهای جهانبینی علمی و مکتب اندیشهایست که نخستین بار به دست کارل مارکس و فریدریش انگلس ساخته شد. چارچوب نظری آنها ترکیبی بود از سوسیالیسم آرمانشهری فرانسوی، اقتصاد سیاسی بریتانیایی و فلسفهٔ کلاسیک آلمانی. از سدهٔ نوزدهم مارکسیسم به چندین جریان متفاوت همچون مارکسیسملنینیسم، مائوییسم یا اندیشهٔ مائو تسهتونگ، اندیشهٔ هو شی مین و مکتبهای دیگری تبدیل شد. جهانبینی علمی مارکسیستی از راه مطالعهٔ رشد تاریخی و اجتماعی برپایهٔ روش مادهباوری تاریخی توسعه یافتهاست.
مارکس و انگلس درآغاز سوسیالیسم علمی را در مبارزه با سوسیالیستهای آرمانگرا ایجاد کردند و با نشر جلد اول سرمایه به موفقیتی بیسابقه دست یافتند. مارکسیسم در سدهٔ بیستم با نخستین کوشش موفق در برپاسازی خودکامگی کارپیشگان و مشارکتهای لنینیستی به آن از جایگاهی برجستهتر برخوردار شد.
تاریخچه[ویرایش | ویرایش مبدأ]
مارکس و انگلس به بازاندیشی موشکافانهٔ اندیشههای اجتماعی و دانشی پیشین بشریت پرداختند، دستاوردهای آنها را بازنگریستند و تجربهٔ مبارزههای طبقاتی و جنبشهای انقلابی تودههای کارگری را خلاصه کردند.
مارکسگرایی بهعنوان سیستم نظریای کامل، در راه همبستگی با کنشهای جنبشهای کارگری و مبارزههای انقلابی در کشورهای مختلف، در طول پیکار با گرایشهای ایدئولوژیکی اشتباه، پرخطا و گوناگون و همچنین در جریان پژوهش دربارهٔ مشکلهای نو و موقعیتهای تازهای که پیشرفت زمان پیش آورد گسترش و توسعه یافت.
پساز مرگ مارکس و انگلس، ادامهدهندگان راه آنها پیشرفت دادن مارکسیسم را در پی گرفتند. لنین با ترکیب مارکسگرایی و تجربهٔ عملی انقلاب روسیه کمک کرد و نظریهٔ امپریالیسم و سلطهگری در مارکسیسم را به وجود آورد. او نظریهٔ مارکس و انگلس در زمینهٔ انقلاب کارپیشهای و خودکامگی کارپیشگان را توسعه داد و رهنامهٔ برپاسازی گونهٔ تازهای از حزب کارپیشهای، حزب پیشتاز، را مطرح کرد. لنین تجربهٔ عملی روسیهٔ شوروی را خلاصه کرد و اصلهای بنیادی برای ساخت سوسیالیستی و نظریهٔ راهنمای آن را پیش آورد. پیشرفتی که لنین برای مارکسگرایی رقم زد آن را به زمانهای نو، یعنی زمانهٔ لنینیسم، وارد کرد.
انقلاب روسیه و اتحاد جماهیر شوروی[ویرایش | ویرایش مبدأ]
در نتیجهٔ انقلاب اکتبر در ۱۹۱۷ (۱۲۹۶ خورشیدی) بلشویکها با شکست جمهوری روسیه قدرت را به دست گرفتند. بلشویکها نخستین دولت سوسیالیستی را برپایهٔ اندیشههای مردمسالاری شورایی و لنینیسم بر پا کردند. دولت فدرال تازهتأسیس آنها قول داد که روسیه را از جنگ جهانی اول کنار کشیده و یک دولت کارگری انقلابی را بر پا سازد. پساز انقلاب اکتبر، دولت شورایی گرفتار مبارزاتی با جنبش سفید و چندین جنبش استقلالطلب در جنگ داخلی روسیه شد. این برههٔ زمانی برای شکلگیری بسیاری از سیاستهای سوسیالیستی در آن و گسترش اندیشههای سوسیالیستی تازهای که بیشتر شکل مارکسیسملنینیسم را به خود داشتند معروف است.
دولت نوپای شوروی در ۱۹۱۹ آکادمی کمونیستی و کانون مارکس-انگلس-لنین را برای پژوهش رهنامهای مارکسیستی و همچنین نشر سندهای مرامی و پژوهشی رسمی برای حزب کمونیست روسیه بر پا کرد. با مرگ لنین در ۱۹۲۴ (۱۳۰۲ خورشیدی)، کشمکشی درونی در جنبش کمونیستی شوروی به وجود آمد. این کشمکش بیشتر میان ژوزف استالین بهعنوان اپوزیسیون راست و لئون تروتسکی بهعنوان اپوزیسیون چپ بود و از تفسیر متفاوت دو جناح از نظریهٔ مارکسیستی و لنینیستی برپایهٔ وضعیت وقت شوروی سرچشمه میگرفت.
استالین بهروشنی بیان کرد که مارکسگرایی «دشمن برابریخواهیست» چون «نمیتوان همه را به داشتن نیازها و سلیقههای یکسان واداشت، نمیتوان همهٔ مردم را وادار ساخت که زندگی شخصیشان را برپایهٔ یک مدل همگانی بگذرانند» و همچنین یادآوری کرد که مارکسیسم برابری را بهعنوان یکسان کردن تفاوتهای طبقاتی میشناسد نه یکسانیدن نیازهای شخصی یا استانداردهای زندگی.[۱] او پی برد که کارگران جدا از انگیزهٔ اخلاقی به انگیزهٔ مادی نیز نیاز دارند.[۲]
انقلاب چین[ویرایش | ویرایش مبدأ]
در اواخر جنگ چین و ژاپن و بیشتر در جنگ جهانی دوم، انقلاب کمونیستی چین در بستر جنگ داخلی چین رخ داد. حزب کمونیست چین، به رهبری مائو تسهتونگ، نظریههای بنیادی مارکسگرایی را با تاریخ و کردار اجتماعی چین تلفیق کرده و اندیشهٔ مائو تسهتونگ را بنیان نهاد. جمهوری خلق چین در ۱۹۴۹ (۱۳۲۸ خورشیدی) برپایهٔ اندیشههای مارکس، انگلس، لنین و استالین بنیانگذاری شد.
اواخر سدهٔ بیستم[ویرایش | ویرایش مبدأ]
انقلاب کوبا در ۱۹۵۹ (۱۳۳۷ خورشیدی) به پیروزی فیدل کاسترو و جنبش ۲۶ ژوئیهٔ او انجامید. با اینکه انقلاب آشکارا سوسیالیستی یا مارکسیستی نبود، پساز پیروزی آن کاسترو به جایگاه نخستوزیری رسیده، مدل توسعهٔ سوسیالیستی لنینیسم را در پیش گرفت و با شوروی متحد شد.
نظریه[ویرایش | ویرایش مبدأ]
مارکس در بیانیهٔ حزب کمونیست چنین میگوید:
نظریهٔ کمونیستها میتواند در یک جمله خلاصه شود: براندازی دارایی خصوصی.[۳]
نظریهٔ مارکسیستی میتواند به سه بخش تقسیم گردد که هر کدام در دورهای متفاوت از زندگی او ریشه دارد: فلسفهٔ مارکسگرایانه که الهامگرفته از فلسفهٔ آلمانیست، نظریهٔ سیاسی مارکسگرایانه که الهامگرفته از سوسیالیسم فرانسهای بوده و اقتصاد مارکسی که از اقتصاد سیاسی انگلیسی الهام گرفته شدهاست.[۴] مارکسگرایی مانند مکتبهای اندیشهای که در تضاد آن میایستند راهنمایی به سوی عمل و کنشگریست. ولی برخلاف آنها، مارکسگرایی رهنماییست برای روزهای پساز انقلاب.
فلسفه[ویرایش | ویرایش مبدأ]
فلسفهٔ مارکسگرایانه فلسفهای مادهباورانه است و اصل و بنیاد آن به مادهباوری دیالکتیکی و تاریخی وابسته است. مارکس درآغاز از دانشپژوهان هگلی بود و بیشتر زمانها به ارتباط با هگلیان جوان، گروهی از فلسفهدانان هگلی رادیکال در آلمان، میپرداخت. او مانند بسیاری از هگلیان جوان دیگر از گروه فاصله گرفت ولی فلسفهاش همچنان از همان بنیاد بهره میبرد.[۴]
سیاست[ویرایش | ویرایش مبدأ]
اندیشهٔ سیاسی مارکسیستی از نامدارترین میراث مارکس به شمار میآید. درآغاز دیدگاه سوسیالیستهای فرانسویای همچون رابرت اووِن، هانری سنسیمون و شارل فوُریه مارکس را به خود ترغیب کرده بود.[۴] ولی با گذر زمان او نظریههای آنها را رد کرده و آن را سوسیالیسم آرمانگرایانه یا تخیلی نامید و بهجای آن سوسیالیسم علمی را پیش آورد.
اقتصاد[ویرایش | ویرایش مبدأ]
اقتصاد سیاسی مارکسیستی کاربستی از فلسفهٔ مارکس به اقتصاد سرمایهدارانه است. نظریههای او با الهامگیری از اقتصاددانان سیاسی بریتانیایی، آدام اسمیت و دیوید ریکاردو، شکل گرفتند.[۴] مارکس آشکار ساخت که میتوان سرمایهداری را از راه تضادهای خود آن واکافت. او نیز همین کار را با کتاب سرمایه آغاز کرد.
منبعها[ویرایش | ویرایش مبدأ]
- ↑ دومنیکو لوسوردو، دیوید فِرِیرا (۲۰۲۰). «Stalin: The History and Critique of a Black Legend» [استالین: نقد و تاریخچهٔ افسانهای سیاه]. ص. ۴۵.
- ↑ دومنیکو لوسوردو، دیوید فِرِیرا (۲۰۲۰). «Stalin: The History and Critique of a Black Legend» [استالین: نقد و تاریخچهٔ افسانهای سیاه]. ص. ۴۶.
- ↑ کارل مارکس، فریدریش انگلس (۱۸۴۸). «بیانیهٔ حزب کمونیست».
- ↑ ۴٫۰ ۴٫۱ ۴٫۲ ۴٫۳ وی.آی. لنین (۱۹۱۳). «The Three Sources and Three Component Parts of Marxism» [سه منبع و سه بخش مارکسگرایی]