More languages
More actions
سوسیالیسم علمی اصطلاحیست که توسط فریدریش انگلس در سدهٔ نوزدهم رواج یافت و برای اشاره به کاربستی از سوسیالیسم به کار میرود که ماهیت آن علمی و به دور از خشکاندیشی بوده، و از این رو فلسفهٔ مارکسیسم بهعنوان علم را بخشی جداییناپذیر از سوسیالیسم، و سوسیالیسم را بخشی جداییناپذیر از علم میبیند. این اصطلاح برای تمایز نسبت به سوسیالیسم تخیلی یا آرمانگرایانه، که بهعنوان عبارتی تحقیرآمیز برای افراد سادهاندیش به کار میرود، به شهرت بالایی دست یافت.
اصلها[ویرایش | ویرایش مبدأ]
مارکسگرایی[ویرایش | ویرایش مبدأ]
به مقالهٔ اصلی بنگرید: مارکسیسم
مارکسگرایی نظریهای فلسفی و اقتصادیست که ایدئولوژی یا مرامی را شکل میدهد. لنین آن را به سه بخش بنیادی سنتز کرد:[۱]
فلسفه[ویرایش | ویرایش مبدأ]
فلسفهٔ مارکسگرایی مادهباوری است. مادهباوری بینشی فلسفیست که باور دارد ماده، جوهرهٔ جهان و هرآنچه که وجود دارد، از جمله اندیشه و خودآگاهی نتیجهٔ برهمکنشهای مادیست.
ولی مارکس اولین کسی بود که برای ارتقا دادن مادهباوری، آن را به دیالکتیک هگل پیوست. سپس فهمیدن اینکه جهان چرا و چگونه تغییر میکند (چرا سرمایهداری تبدیل به روش تولید چیره بر جامعه شد، چرا برخی تمدنها بهکلی نابود شدند و...) ممکن شد. لنین نوشت:
همانگونه که دانش انسان بازتابی از جهان است (به بیانی، مادهٔ در حال تکامل) که مستقل از خود او وجود دارد، به همانگونه نیز دانش اجتماعی او (یعنی بینشها و دکترینهای گوناگونش، چه فلسفی، چه مذهبی، سیاسی و...) بازتابیست از سامانهٔ اقتصادی جامعه. نهادهای سیاسی روبنایی هستند که بر زیربنای اقتصادی قرار دارند. برای نمونه، برای ما آشکار است که چگونه شکلهای سیاسی گوناگونی از کشورهای کنونی اروپا برای قوت بخشیدن به چیرگی بورژوازی بر پرولتاریا است.[۱]